شریعتی
04 ژوئن 2010 ۱ دیدگاه
د.علی شریعتی
دوست دارم این نوشته دکتر شریعتی رو تا آخر بخونین .. کمی روش تامل کنین و بعد هر چه خواستین بگین..
سر همه را به خاک بازی به خون بازی , فرقه سازی , دسته بندی , به جنگ های زرگری به ب ث های بیخودی به حرف های چرت و پرت , به فکرها و علم های پوک و پوچ , عشق ها و کینه های بی ثمر , به گریه ها و ندبه های بی اثر , به دشمن های عوضی , به خندهای الکی بند کردند . چشم ما را با لالایی خواب کردند.
فرنگی ها مثل مغول ها : » آمدند و سوزاندند و کشتند و بردند و … » اما نرفتند! . ما یا سرمان به خودمان بند بود و نخواستیم ببینیم یا به جانهم افتاده بودیم و نتوانستیم ببینیم و یا اصلا برگشته بودیم به عهد بوق به جستجوی قبرها , باد و بروت های استخوان پوسیده .. طلا هایمان را بردند و ما را فرستادند دنبال عصر طلایی ..دنبال نخود سیاه.
ملیت : نبش قبر
مذهب : شب اول قبر
حال : فراموشش کن
زندگی : ولش کن!!!!
………………………………………………
اوت 29, 2010 @ 13:32:12
سلام…احوال شما….امیدوارم خوب باشی .. ..
….من نمیدونم چی بگم…..جز اینکه
همیشه همینطر است
همیشه اینگونه بوده
تا آن هنگام که هستند
نه هنرشان و نه خودشان را بر نمی تابیم
ولی گذر زمان که تاریخ نام نهادیمش به تکرار نشان داده
که تمامی شان ……..بگذریم
ایام به کامتان باشد چون خودت بهاری …
خوشحال شدم نوشهت ایی بعد از مدتها از تو دیدم ….